<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>🌟❤️حال خوب دلاتون❤️🌟</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com</link>
<description>❤️🌟یادت باشه از تو فقط یه دونه تو دنیا هست مراقب خودت باش❤️🌟</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 24 Aug 2022 05:56:37 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>بازگشت شکوهمندانه</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/215</link>
<description>نمیدونم چند وقت شده ننوشتم یا چندوقت شده اصلا دیگه این وبلاگ فعالیت نداره نمیدونم هنوز دنبال میکنین وبلاگ رو یا نه؟! یه سری از بچه های مثل پریسا یا اقا یا خانوم یه دوست خلاصه درکل... زندگی عجب فرازنشیبایی داره ها یعنی تا اینجا رو پیدا کردم مثل این فیلما همه اون روزای قشنگ اومد جلو چشمم و رد شد.از وقتی که سر بچگی خودم وبلاگمو رفتن یا از وقتی که وبلاگمو پس گرفتم و بازیا و دوستا و ... نمیگم روزای خوبیم نداشتم چرا روزای خیلی خوب مثل پیدا کردن یه دوست 5 ساله</description>
<pubDate>Wed, 24 Aug 2022 05:56:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>hestakabiram</dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/215</guid>
</item>
<item>
<title>سوتی های مردم :/</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/214</link>
<description>سلام سلام خیلی وقت بود چیز میز خنده دار نزاشته بودم اومدم تا از سوتی های درخشان مردم براتون بگم بریم سراغ سوتی ها let&apos;s go... تو کتابخانه ای کار می کنم که هر روز یکی از ما جلو می نشیند تا به مراجعین جواب بدهد . بقیه همکارها کتاب از قفسه می آورندد. یک روز من جلو نشسته بودم همکارهای دیگر داخل مخزن بودند. آقایی آمد گفت: ببخشید کارگراتون امروز نیومدند؟ … گفتم کدوم کارگرا؟ گفت همونهایی که کتاب از قفسه میارند از اون موقع تا حالا هر وقت جلو می- نشینم به همکارایی</description>
<pubDate>Thu, 15 Apr 2021 17:31:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>hestakabiram</dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/214</guid>
</item>
<item>
<title>سرگرداني روح ال سيلبون :/</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/213</link>
<description>🔎• &quot;ال سیلبون&quot; یکی از افسانه‌های ونزوئلا و کلمبیا است که نام فردی است که محکومه با یک کیسه استخوان در کره زمین سرگردان باشد. این فرد در کودکی همراه والدینش در ونزوئلا زندگی میکرد. 💡• از آنجایی که این پسر تک فرزند بود به یک فرد تنها و لوس تبدیل شد. یک شب گوشت آهو میخواست و از آنجایی‌ که پدرش نتوانست آن را تهیه کند عصبانی شد، شکم پدرش را درید، روده‌هایش را درآورد و به مادرش داد تا بپزد. مادرش آن‌ها را پخت اما به رنگ گوشت‌ها مشکوک شد مادرش که متوجه شد آن‌</description>
<pubDate>Mon, 05 Apr 2021 06:40:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>hestakabiram</dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/213</guid>
</item>
<item>
<title>صف...</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/210</link>
<description>تو صف نون بودم ديدم۲ تا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث ميکردن .. اولى : برو بابا ! دومى : به من نگو بابا به من بگو عمو ، به من که ميگى بابا من نسبت به تو احساس مسئوليت پيدا ميکنم!! اصن یـه وضیه</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2020 06:16:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>hestakabiram</dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/210</guid>
</item>
<item>
<title>نصيحت پدرانه...</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/209</link>
<description>شکست عشقی خورده بودم بابام اومد نصیحتم کنه گفت: دیدی چای با اون همه جذابیتش بذاری سرد بشه دیگه قابل خوردن نیست.رابطه تموم شده هم همینه دیگه فایده نداره. گفتم: پس قورمه سبزی چی؟ هر چی بمونه و سرد بشه بیشتر جا میفته و خوشمزه تر میشه. بابام شلوار کردیشو بالا کشید و گفت: گه نخور!</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2020 05:48:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>hestakabiram</dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/209</guid>
</item>
<item>
<title>بایا...</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/207</link>
<description>سلام سیامک انصاری هستم... دیدم گوشی یا لب‌تاب دستتونه گفتم حتما تلویزیون نگا نمیکنین خواستم بایا رو اینجا بهتون معرفی کنم</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2020 04:59:04 +0330</pubDate>
<dc:creator>hestakabiram</dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/207</guid>
</item>
<item>
<title>عالی باش...</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/201</link>
<description>رؤیاهای‌ خودتان را بسازید در غیر این صورت فرد دیگری شما را برای ساختن رؤیایش به کار خواهد گرفت. فرا گری ✔✔✔ فقط یک چیز می‌تواند رسیدن به یک رویا را ناممکن سازد: ترس از شکست پائلو کوئیلو لازم نیست حتماً عالی باشی تا شروع کنی، ولی حتماً باید شروع کنی تا بتوانی عالی باشی. زیگ زیگلار ✔✔✔ پیروزی به معنای رَد کردن و پشت سر گذاشتنِ شکست‌های متوالی بدون از دست دادن انگیزه و توان است. اگر می‌خواهید به پیروزی دست پیدا کنید باید شکست خوردن را هم بلد باشید.</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2020 09:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator></dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/201</guid>
</item>
<item>
<title>شب تولد و ...</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/198</link>
<description>شب تولدم، شروع کردم به باز کردن کادوها به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه توشو که نگاه کردم دیدم نوشته: هشتاد هزار تومنی رو که سه ماه پیش گرفتی، نمی خواد برگردونی وقتی خانمت خیلی منطقی ازت می پرسه :نظرت در مورد قیافه فلان دختر چیه؟ تو اصلا نباید منطقی نظر بدی تو در تمام مواقع باید بگی اصلا درست ندیدمش عزیزم! (ستاد رهایی از عواقب خطرناک) مرد در حال جان دادن بود که به همسرش گفت:باید چیزی را به تو بگویم زن:لازم نیست مرد:اما اگر نگویم نمیتوانم</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2020 08:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator></dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/198</guid>
</item>
<item>
<title>درمان...</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/193</link>
<description>وین دایر: اگر دو عبارت خسته ام و حالم خوب نیست را از زندگی خود پاک کنید، نیمی از بیحالی و بیماری خود را درمان کرده اید...</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2020 11:39:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>hestakabiram</dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/193</guid>
</item>
<item>
<title>گوساله...</title>
<link>https://hestakabiram.blogfa.com/post/192</link>
<description>روزی،گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد.گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد. روز بعد،سگی که از آن جا می گذشت،از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.مدتی بعد،گوساله راهنمای گله،آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند. مدتی بعد،انسان ها هم از همین راه استفاده کردند:می آمدند و می رفتند،به راست و چپ می پیچیدند،بالا می رفتند و پایین می آمدند،شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2020 09:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hestakabiram</dc:creator>
<guid>hestakabiram.blogfa.com/post/192</guid>
</item>
</channel>
</rss>
